تبليغاتX
دیوار - معلم نازنین من
موهای پرپشتش از زیر روسری پیدا نبود. ابروهای زیبایش دیگر وجود نداشتند. صورت صاف و یکدستش لک زده بود. تن درشتش نحیف شده بود. تنها از یک چیز می توانستی بشناسی اش. لبخند زیبایش! حتی این بیماری وحشتناک هم نتوانسته بود لبخند را از او بگیرد. دلم گرفته است. می خواهد فریاد بزند و چیزی بگوید...
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 19:9 توسط نگین |