تبليغاتX
دیوار
"ما هرگز از آنچه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم .
ترس، سوغات آشنایی است.
هر آشنایی تازه اندوهی تازه است
مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی است." نادر ابراهیمی

     وقتی شروع به نوشتن توی این وبلاگ کردم فکرشم نمی کردم که دوستانی پیدا کنم که همه پست ها رو بخونن حتی اگه کامنت نذارن. فکرشم نمی کردم دوستانی پیدا کنم که خارج از دنیای مجازی باهاشون ارتباط داشته باشم. به خصوص دوستان خبرنگاری که باعث افتخارم هستن. اما حالا که دارم این پست رو می نویسم علاقه ام رو نسبت به نوشتن از دست دادم. می خوام راحت تر حرف بزنم اما انگار نمی شه. دلم از بعضی ها گرفته و نمی خوام وبلاگی داشته باشم که سالی به دوازده ماه یه شخمش بزنم.

   هیچ وقت عادت نداشتم برای همیشه خداحافظی کنم برای همین نمی گم خداحافظ، می گم تا بعد خدانگهدارتون باشه. دوستتون دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 17:40 توسط نگین |

برايم سيگاری بگيران
من از ماهِ دُرُشتِ گلگون می‌ترسم،
من اين ساعتِ خسته را
برای هجرتِ شبانه ... کوک نخواهم کرد.


چقدر ساده‌ايم ری‌را!
نه تو، خودم را می‌گويم
من هنوز فکر می‌کنم سيب به خاطرِ من است
که از خوابِ درخت می‌افتد.


در آينه می‌نگرم
و از چاهی دور
صدای گريه‌ی گُلی می‌آيد
که نامش را نمی‌دانم!


ری‌را ...!
گفتی برايت
از آن پرنده‌ی کوچکی
که تمامِ بهار ... بی‌جُفت زيسته بود، بنويسم!
باشد ... عزيزِ سال‌های دربه‌دری ...!
راستش را بخواهی
بعد از رفتنِ تو
ديگر کسی به آينه نگفت: - سلام!
شايع شده است
اين سالها شايع شده است
که آن پرنده‌ی کوچک
روحِ شاعری از قبيله‌ی دريا بود،
يک شب آوازِ کودکی از بامِ دريا شنيد،
صبح که برخاستيم
باد ... بوی گريه‌های سياوش می‌داد،
و کسی نبود
و کسی نمی‌دانست
بر طشت‌های زرينِ گَرسيوَز
هزار کبوترِ بی‌سر
شبيهِ ستاره مُرده‌اند!

                                       سید علی صالحی

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 23:21 توسط نگین |