دیشب خواب دیدم که یه وبلاگ خیلی خفن دارم که هر پستی که می ذارم توش به سرعت پر از کامنت می شه!! کاش یا شاعر بودم یا یه نویسنده خفن، هیچکدوم نشدم.
نوشتن طرح درس کار سختی اه، مخصوصا که چند تا داور حرفه ای بخوان راجع بهش قضاوت کنن، تازه داورا رو هم بشناسی و حیثیت شغلیت رو بذاری وسط... مرحله قبل دوست داشتم اول شم اما فکر این رو نکرده بودم که واسه مرحله استانی چه کار باید بکنم
. راستش دست و دلم به نوشتن طرح درس نمی ره، دفعه پیش دو سه روز بهش فکر کرده بودم اما این دفعه نمی دونم چرا کارم پیش نمی ره.
از وقتی این آقای رئیس شدن وزیر آموزش پرورش هر دفعه یه بخشنامه عجیب غریب می یاد. قبل عید یه بخشنامه محرمانه واسه مدیرای مدارس اومده بود که حرفای سیاسی! جوکهای سیاسی معلما، آرایش، مانتو کوتاه و ... رو به اداره گزارش کنن! بگذریم که چقدر این بخشنامه محرمانه بود من خیلی اهمیت ندادم اما چند تا از همکارام گفتن باید حواسمون جمع باشه سوتی ندیم تو واویلا... امروز که از حراست بم زنگ زدن اینجوری![]()
شدم اما بعد فهمیدم خبری نیست
.
یه کتاب از یونگ گرفتم که بخونم اما خیلی کند پیش می رم. می خوام ببینم این جناب آقای یونگ راجع به رویا دقیقا چی فرمودن.
آن شبِ گریه، آسمان ابری بود،
شهر خالی از عابرانِ پیاده،
قلبِ من خالی از فردا
و چشمان تو خالی از اشک!
اسکاول شین می گه تو نمی تونی شکست بخوری وقتی یک نفر توی دنیا هست که مطمئن اه که موفق می شی.
یه جای دیگه هم می گه وقتی می خوای به چیزی برسی بگو به حکم ایزد لایتناهی ... (چیزی که می خوای) و مطمئن باشی که به هدفت می رسی، از صمیم قلبت مطمئن باشی. وقتی هم که دعا می کنی کامل دعا کنی. مثلا اگه می خوای یه کار بهتر پیدا کنی نگو خدایا من رو از شر این کار خلاص کن! بگو خدایا منو از شر این کار خلاص کن! و کمک کن یه کار بهتر پیدا کنم.
من مطمئنم که تو موفق می شی، معنی اش این اه که تو نمی تونی موفق نشی!
امروز مجبور شدم چند سری برگه امتحانی رو از اول تصحیح کنم. کار خسته کننده ایه، هنوزم تموم نشده. بعد از ناهار کلی خوابیدم هر کاری می کردم که پاشم به کارام برسم نمی شد، حسابی تنبل شدم، البته خستگی هم هست.
از دست پیام نور و دانشجوهاش خسته شدم، این ترم که باید برم اما از ترم بعد دیگه واحدی ارائه نمی دم. حیفِ این وقتی که تو پیام نور تلف می شه، آدم بگیره بخوابه استفاده بهتری می کنه. دوست دارم یه چیزایی رو مرور کنم یه سری مطالب جدید یاد بگیرم که اینا به زمان احتیاج داره. با نرفتن به پیام نور یه مقدار وقت خالی پیدا می شه.
دارم دنبال یه بورس مستر یا اگه بشه PhD می گردم. دلم می خواد یه تکونی به خودم بدم. ترجیح می دم یه بار دیگه مستر رو بگذرونم، چون خیلی وقت اه از درسای تخصصی دور افتادم اما مشکل اینجاست که بورس برای مستر خیلی کم اه، گرفتن پذیرش کار سختی نیست اما بورس چرا. فعلا که افتادم به جون اینترنت
.
دیروز رفتم موسسه ای کلاس زبانمون توش برگزار می شه. می ترسیدم بیفتم اما top شدم!! چند بار کارنامه ام رو نگاه کردم. میان ترم، آزمون شفاهی و آزمون کتبی، جمعشون درست بود! از فردا هم ترمِ جدید شروع می شه.

|
|
این چند روز خیلی دوست داشتم یه چیزی بنویسم اما یا وقت نمی شد یا نمی دونستم چی بنویسم. شب چهارشنبه سوری می خواستیم بریم جشن ایرانیا اما یکی از دوستای آرش گفت برنامه شون زیاد جالب نیست ما هم نرفتیم. لحظه سال تحویل هم خواب بودیم. وقتی بیدار شدیم با اینکه اینجا صبح زود بود اما نیم ساعتی از سال تحویل گذشته بود.
هوا سرده. آرش می گه سرما رو با خودت آوردی. چند جا رو رفتیم گشتیم. چند جای دیگه هم قراره بریم البته اگه برسیم؛ از روز اول همه اش برنامه ریزی می کنیم اما یکی در میون عملیش می کنیم.
روزا تند تند می گذرن دلم نمی خواد تموم بشه. غیر از جذابیت هایی که اینجا داره برگشتنم به معنی دوری دوباره ست. دوباره تا سه ماه دیگه دور از همیم. بعضی وقتا به خودم می گم نکنه به دوری عادت کنیم شایدم عادت کردیم خبر نداریم. به نظرم بهتره بگم با این مساله کنار اومدیم. بهتره این حرفا رو کنار بذارم فعلا که خیلی خوش می گذره.