خود را در چشمانت می بینم،
پلک نزن!
نابود می شوم.
فردا می رم پیش آرش. تعطیلات ایران نیستم. از اینکه فرصتی پیش اومده تا برای مدتی هر چند کوتاه با هم باشیم خوشحالم. فقط یه کم نگرانم چون بلیطم ترانزیت اه.
قدرِ کنارِ هم بودن رو بدونید. ما که اوضاعمون اینجوری اه. هر دو سه ماه یه بار هم رو می بینیم. خوبه همین هست
. Thanks God![]()
عیدتون مبارک. امیدوارم سال جدید سال خوشی برای همه تون باشه![]()
![]()
صدایت را استشمام می کردم،
عطر نفسهایت را می شنیدم.
و تو
در آن شب ها چه می کردی؟
می نوشتی
انسان، خدا، فرهنگ، مذهب
باز هم خدا و رسولانش
- آیا واقعا رسولانی وجود داشت؟!
-خدا چه؟
وجود دارد یا توهمی بیش نبوده،
موجودی ساخته ذهن بشرِ ناتوان
شک
شک
شک، زیباترین ویژگی ات بود در تمام آن شب ها
و من
لامذهبی از ناکجا
تبعید شده در سرزمینی
که آخر دنیایش خوانند.
من
در گیرِ نان و کار و نان، کم خوابی، دویدن و نرسیدن
دست و پا زدن در باتلاقی بنام مبارزه برای آزادی
خداوند انسان را آزاد آفرید.
-خدایی وجود دارد؟
-آزادی چه؟
من جنگیده ام
برای آزادی
تن بی رمقم گواه است.
امروز
«من تنها یک آرزو دارم»
رهایی...
از خانم آسيه اميني يك دفتر شعر بيشتر منتشر نشده: «هي تو كه رفته اي».
اين كتاب 106 صفحه اي شامل شعرهاي زيبا و ساده اي اه كه قابليت جذب طيف وسيعي از مخاطبان را داره. خيلي شعراشون رو دوست دارم. دو تا از شعراي اين كتاب رو مي ذارم. مطمئنم كه از خوندنشون لذت خواهيد برد!
كناره مي گيرد
آن سوي اقيانوس روياهاش
مردي
كه به قصد سرودن شعري براي ماه
پرنده شد.
فرصت تمام شد.
من ماندم
با جنازهايي كه روي دلم باد كرد.
تو
در صف نان و ماشين تكرار شدي
سنگ شدي،سپيد و سياه، مرمر
آسفالت شدي، قير
بالا رفتي، با آسانسور
و فرود آمدي از بام همه ي روياهايي كه تو را به اوج مي كشاند.
تو
هنرمند شدي، عكاس، نقاش، ...
... روزنامه، كتاب، پوستر، تلويزيون
تو
همه چيز شدي
به جز يك چيز،
عاشق، نشدي.
در 1914 در ترکیه به دنيا آمد. در دانشگاه استانبول رشته فلسفه خواند و در سال 1935 آن را رها كرد. دست به كارهاي گوناگون زد كه بيشتر در عرصه نويسندگي وروزنامه نگاري بود. نخستين كتاب او «غريب» همراه اشعار دو شاعر همزمان او اوكتاي رفعت و مليح جودت در 1941 به چاپ رسيد. وی در سال 1950 در اثر ضربه مغزي از دنيا رفت.
شعري با يك دُم
ما نمي توانيم با هم باشيم، راه ما جداست.
تو گربه قصابي، من گربه سرگردان كوچه ها.
تو از ظرفي لعابي مي خوري،
من از دهان شير.
تو خواب عشق مي بيني، من خواب استخوان.
اما كار تو چندان آسان نيست عزيز.
دشوار است
هر روز خدا دم جنباندن!
پاسخ گربه قصاب به گربه آواره
تو از فقر مي گويي
پس كمونيستي.
بعد آتش مي زني به ساختمان ها
در استانبول
در آنكارا...
عجب خري هستي تو!
چند روز پیش یه دوره کلاس اقدام پژوهی شرکت کردم که از طرف آموزش و پرورش برگزار می شد. اقدام پژوهی با تحقیق میدانی فرق داره، یه پژوهش کوتاه و عملی اه. به نظرم جالب بود اما راستش هر سه روزی که رفتم سر کلاس بدجور حرص خوردم. بعضی از این همکارای من انگار تو این دنیا نیستن. وقتی راجع به بچه های این دوره زمونه!!! حرف می زنن همه اش از کلمات متاسفانه و ... استفاده می کنن. به نظرشون این که یه دختر دبیرستانی آرایش کنه و تیپ امروزی بگرده یعنی مشکل داره و باید کمکش کرد!
یه دختر ۱۷ ساله یعنی بچه. هنوز متوجه این موضوع نیستن که هر کسی زندگی خودش رو داره.
این آدما نمی تونن عقاید مخالف رو تحمل کنن. به نظرم بهترین درسی که یه معلم به شاگردش می ده همین اه، اینکه بتونه هر عقیده و نظری رو تحمل کنه و به صاحب اون عقیده احترام بذاره.