آرامش همان اتفاق ساده ای ست که مدتهاست رخ نداده...
دیگر شعر هم تسکینم نمی دهد.
------------------------------------------------------------------
امروز که offهام رو چك كردم ديدم كه از طرف همسرم تبريك ولنتاين دارم، بعدشم تلفني بهم تبريك گفت. اما چه فايده وقتي اينجا نيست كه بپرم و لباشُ ببوسم![]()
از اون سر يكي از دوستام sms زده كه sms راجع به ولنتاين داري؟ راستش رو بخوايد دلم مي خواست فحشش بدم!!
دنبال چی می گشتم؟
دلتنگیِ تو یا دلِ نازنین ات؟
حرف می زنم، می خندم، از اتفاقاتِ کارم تعریف می کنم اما افسوس که دلتنگیت از بین نمی ره...
"دلتنگی های آدمی را پایانی نیست"
تا حالا شده دلتنگی تون ممتد شده باشه؟ این جور وقتا چه انتظاری از خودتون و بقیه دارین؟
"به رود زمزمه گر گوش کن
که می خواند
سرود رفتن و رفتن
و برنگشتن ها"
حمیدمصدق
این چند وقته اغلب وبلاگ هایی که می شناختم سرزدم یا راجع به عاشورا و ... نوشته بودن یا برعلیه این ایام اون هم با لحن تند. نمی دونم چرا اینقدر مذهب مهم اه یا چرا اینقدر با افراط در قبول یا ردش صحبت می کنن. راستش حوصله ام سر رفت! حالا برای تنوع می خوام یه شعر زیبا از سید علی صالحی بذارم.
آن
نه شبپرهی بیراه وُ
نه اين پاره اَبرِ بیپيدا
هيچ کدام نمیدانند ... تا ماه غايب است
راه غايب است
پيدا غايب است
رويا نيست
روشنايی نيست.
يک نفر به من گفت:
- تو هم برو!
همين روزها خواهم رفت
و از اين همه ترانه حتی
يک خطِ ساده نيز با خود نخواهم بُرد
تو هم عاقل باش
هرگز شکستنِ آينه را
برای هر خشتِ خامی نگو!
من از گوشزدِ اين همه زندگی
فقط يک روزنه مهتابِ سادهام بس بود
تا تمام کلماتِ خسته را
دوباره از ترسِ کوچهی پُرگو
به خانه بياورم.
حالا ... هی شبپرهی بیراه!
پارهاَبرِ بیپيدا ...!
من هم شبيهِ شما
دنبالِ جايی برای فراموشیِ بیبازگشتِ گريه میگردم.
اصلا بگذارش به اَمانِ اسمِ کسی
که با کلماتِ متواریِ ما
روزی از بغضِ باد وُ
هقهقِ ناشنيدهی دريا خواهد گذشت.
از ادامهی داستانِ اين آينه
اخيرا باز
همين يکی دو ساعتِ پيش از تولدِ اين ترانه بود
که باز
يک نفر شبيهِ تو ... اصلا
دوستت دارم پناهِ بیپايانِ هر چه شفا
دوستت دارم عزيزِ بیهمآغوشِ نزديک من
دوستت دارم نجاتِ ناگهانیِ هرچه کليد!